تجربه هایی برای فردای بهتر

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
تاثیر روابط خانواده بر وضعیت روانی نوجوان
ارسال شده در 2 خرداد 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

احساسات مثبت کودکان در مورد خویش به ارتباط با والدین و فرایندهای خانوادگی از قبیل کیفیت و سبک ارتباط والد – کودک و تاثیر رشد بر عملکرد خوب کودک طی سال های پیش دبستانی مربوط است ( بیرچ[1] و لاد[2] 1996 ، پینتا[3] ، 1997 ؛ نقل از گیبسون وارش[4] و مارک استروم[5] ، 2001 ) . پینتا و همکاران ( 1997 ) گزارش نمود در درجه اول کیفیت تعامل مادر – کودک و در مرتبه بعد کیفیت روابط کودک – معلم با سازگاری[6] کودکان در دوره پیش دبستانی و کودکستان ارتباط قوی دارد . کوپر اسمیت[7] ( 1981 ) نشان داده است خانواده ها می توانند رشد عزت نفس کودکان را تسهیل نموده یا مانع آن شوند . یافته ها اهمیت محیط خانه و کیفیت ارتباط والد – کودک را در ایجاد عزت نفس نشان می دهند . اوکون[8] ( 1997 ) اظهار می دارد که دلبستگی به والدین در دوره ی نوجوانی[9] ، به خصوص در دختران هنوز هم قوی است . از طرف دیگر کانتی[10] و همکاران ( 1997 ) دریافتند که مراقبت والدینی و کنترل کم ، می تواند به سلامت روانی نوجوانان کمک کند . لوی[11] ، روپنرین[12] و چارچ[13] ( 1990 ) معتقدند کودکانی که با والدین یا کودکان دیگر به سختی تعامل می کنند و کسانی که محیط خانه محل خصومت های بین شخصی است ، ممکن است تعامل سختی با همتایان و بزرگترهای دیگر در خانه یا مدرسه داشته باشند ( گیبسون وارش و مارک استروم ، 2001 ) .

بالبی در ( 1951 ) در بررسی های خود در زمینه ی برقراری ارتباط عاطفی از بدو تولد به ویژه ارتباط عاطفی مادر و فرزند ، نشان داد که رابطه عاطفی مناسب باعث می شود فرزندان در سنین نوجوانی کمتر با آشفتگی های روانی و ناسازگاری های اجتماعی و رفتارهای بزهکارانه رو به رو شوند . نوجوانان ناسازگار و بزهکار ، اغلب در خانواده هایی پرورش یافته اند که با والدین خود ارتباط و درک متقابل و مکالمه ندارند ، بین آن ها محبتی وجود ندارد ، والدین نسبت به آن ها بی اعتنا هستند و با آن ها اختلاف عقیده دارند . ریس[14] و همکاران ( 1982 ) خانواده را بهترین پیش گوی رفتار بزهکارانه معرفی می کنند . بررسی های اندروز و هریس ( 1997 ) نشان می دهند واکنش عاطفی خانواده ی نوجوانان ناسازگار و سازگار با هم تفاوت دارد و ارتباط عاطفی ، پیش بینی کننده ی مصرف الکل و مخدر در نوجوانان است ( درویزه ، 1383 ) .

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

در پژوهشی رابطه ی تعامل های درون خانواده با سلامت روان دانش آموزان پایه سوم راهنمایی بررسی شد و تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده نشان داد که اولاً بین تعامل افراد در درون خانواده با سلامت روان دانش آموزان رابطه معنادار وجود دارد ، ثانیاً بین میزان اجتماعی دلبستگی و همبستگی در خانواده و سلامت روانی دانش آموزان رابطه معنادار وجود دارد ، ثالثاً بین بعد بیانگری و سلامت روانی رابطه معنادار مشاهده شد ( چنانی ، 1380 ، نقل از کدیور ، اسلامی و فراهانی ، 1383 ) .

اساساً تعامل والدین – نوجوان با میزان اضطراب نوجوان رابطه دارد . مطالعه هایی وجود دارد که نشان داده حمایت مثبت والدین با رشد بهتر وضعیت نوجوان همراه است . یافته هایی نیز نشان می دهد ، سبک والدینی با سازگاری نوجوانان در خانواده های فقیر ارتباط دارد . فلنر[15] و همکاران ( 1995 ) گزارش دادند عزت نفس ، صلاحیت ادراک شده و افسردگی نوجوانان فقیر به پذیرش و طرد والدینی مربوط می شود . جی[16] و همکاران ( 1992 ) دریافتند کیفیت ارتباطی والد – کودک به پریشانی های عاطفی کودک مربوط می شود . کلارک[17] و همکاران ( 1989 ) نشان دادند ، فشار اقتصادی بر خصیصه های تربیتی که سرانجام پریشانی نوجوانان را تحت تاثیر قرار می دهند ، اثر می گذارد ،  ( شک ، 2002 ) .

عکس مرتبط با اقتصاد

یافته های شک[18] و همکاران ( 1998 ) پیوند بین تعارض والد – نوجوان و سازگاری نوجوان را نشان می دهد . یافته هایی وجود دارد که مبین ارتباط ادراک شده والد – نوجوان با سازگاری نوجوان است . غفلت از نقش پدر در سازگاری نوجوان ممکن است فهم ما از سازگاری نوجوان را محدود سازد . وظایف والدینی پدر به لحاظ آماری ارتباط معنی داری با سلامت روانی و کاهش مشکل های رفتاری در نوجوانان دارد اگرچه وظایف والدینی مادر نیز در سازگاری کودک مؤثر است . شک و همکاران گزارش دادند کیفیت وظایف والدینی مادر به طور نسبی و کیفیت وظایف والدینی پدر به طور قوی تر با میزان سازگاری در نوجوانان خانواده های کم درآمد ارتباط دارد . و یافته ها از این حمایت می کند که بین کیفیت وظایف والدینی و سلامت روانی نوجوان ، رفتار سازش یافته در مدرسه و رفتار مشکل دار ، پیوند وجود دارد . مارمر و هریس[19] ( 1996 ) در بررسی های خود نشان دادند نقش پدر در کاهش رفتار بزهکارانه کودکان مهمتر از نقش مادر بوده و نقش مادر در بالابردن پیشرفت آموزشی کودکان مهمتر از پدر بود . همچنین نقش مادر در کاهش افسردگی نوجوانان بیشتر از پدر بود . یافته ها نشان داد در زمینه کیفیت وظایف والدین ، پدر نسبت به مادر ارتباط قوی تری با وضعیت روان شناختی نوجوان دارد .در مطالعه ای دیگر نقش تربیتی پدر در بالا بردن سلانت روانی و پایین آوردن مشکل های رفتاری در نوجوانان فقیر چینی از نقش تربیتی مادر مهم تر بود ( شک ، 2002 ) .

افسردگی در روانشناسی Psychological depression

کاپلان[20] و همکاران ( 1985 ) نشان داند که دامنه گسترده ای از آسیب شناسی روانی کودکی به مادر نسبت داده می شود . این یافته ها با این اعتقاد رایج مشکل های هیجانی نوجوانان تنها ناشی از نفوذهای مادر است در چالش قرار می گیرد . شک و همکاران ( 1999 ) معتقدند زمانی که درگیری پدر در اجتماعی ساختن نوجوانان کمتر از مادر باشد کیفیت وظایف والدینی مادر ارتباط قوی تر با سلامت روان شناختی نوجوان دارد ( شک ، 2002 ) . در میان تجربیات خانوادگی ، روابط مادر – دختر خیلی پیچیده است . این روابط برخی احساسات متعارض از قبیل عشق ، خشم ، نگرانی ، تنفر ، غبطه و نیاز را در بر می گیرد . بر طبق پایگاه کلینیک سلامت زنان مایو ، این ارتباط حساس با سن مادر و دختر تغییر می کند و چندین شیوه برای بهبود آن وجود دارد . فینگرمن[21] میگوید : هر نیروگذاری بزرگ شخص در دیگری ، نیروی اولیه ای است که روابط بین مادر و دختر را پیچیده می کند . فینگرمن توصیه می کند پذیرش ، به عنوان کلید بهبود روابط و دور شدن از بحران است ( مجله آمریکا ، 2001 ؛ نقل از گیبسون وارش و مارک استروم ، 2001 ) .

الیکسون[22] و سانر[23] ( 1996 ) در مطالعه ای در مورد ارزیابی عوامل ریسک خشونت در نوجوانان دریافتند ، کمبود مهر والدینی و حمایت از سوی آن ها یکی از عوامل عمده ریسک خشونت است . تراستی[24] ( 1996 ) دریافت که درگیری والدین با نگرش های دانش آموزان در زمینه مدرسه ، ارتباط مثبت ، و با رفتارهای مشکل از قبیل خشونت و پرخاشگری ارتباط منفی دارد . برخی از پژوهش گران روابط مثبتی بین انتقال ارزش ها و حیط خانه ( تمرین های کودک پروری ) یافته اند . انتقال ارزش ها در خانواده هایی که بین والدین و کودکان چالش بزرگی نباشد ، نیرومند است . جانسون[25] دریافت دانش آموزانی که ارزش های مذهبی والدین را می پذیرند ، خانواده هایشان را به صورت شادتر ، گرم تر و پذیرا تر از دانش آموزانی که این ارزش ها را طرد می کنند ، دریافت می نمایند . نلسون[26] ( 1981 ) دریافت سرسپردگی مذهبی در جاهایی که والدین مذهبی بودند و با همدیگر هماهنگی داشتند ، قوی تر بود . مطالعه ها نشان داده اند بین سبک های والدینی و سرسپردگی مذهبی در بزرگسالی اغلب ارتباط کمی وجود دارد . مهمترین پیش بینی کننده سرسپردگی مذهبی ، ارتباط های عاطفی با پدر و مادر است . از این جهت ارتباط فرزندان با مادر اعمال مذهبی را پیش بینی می کند ( راجر[27] و دادلی[28] ، 2000 ؛ نقل از گیبسون وارش و مارک استروم ، 2001 ) .

علی رغم این واقعیت که مفاهیم و روش های دسترسی متفاوتی در ارتباط با ساختار خانواده وجود دارد یافته ها ، عموماً نشان می دهند حمایت بالاتر از سوی والدین با رشد نتایج بهتری در نوجوانان همراه می گردد . امات[29] ( 1989 ) نشان داد ، حمایت بالاتر والدین با شایستگی بالاتر در نوجوانان ارتباط دارد . بوون[30] و چاپمن[31] ( 1996 ) دریافت حمایت والدینی ، سازگاری نوجوان را تحت تاثیر قرار می دهد . گرانفسکی[32] و همکاران ( 1996 ) گزارش دادند ، حمایت خانواده با عملکرد نامناسب رفتاری و هیجانی در ارتباط است . بعلاوه یافته های پژوهشی نشان می دهد نوجوانانی که والدینشان را کمک کننده تر ادراک می کنند ، از سلامت بهتری برخوردارند ( راجر و دادلی ، 2000 ؛ نقل از گیبسون وارش و مارک استروم ، 2001 ) .

در پژوهشی با عنوان « بررسی مشکلات خانوادگی دانش آموزان » که در یکی از مناطق تهران با نمونه ای بالغ بر 550 نفر دانش آموز دبیرستانی با ابزار پرسشنامه صورت گرفته است ، مهمترین مشکلات خانوادگی دانش آموزان مورد سوال قرار گرفت که به ترتیب فراوانی آن ها عبارت بودند از : اختلاف والدین ، درک نکردن فرزندان در سنین بلوغ از طرف والدین ، تبعیض در بین فرزندان ، فقر مالی ، بی توجهی به فرزندان و تحقیر آنان ، ایجاد محدودیت در خانواده ، بی توجهی نسبت به مسئل تربیتی و درسی فرزندان ، کمبود وسائل و امکانات رفاهی ، کثرت عائله و تعداد زیاد افراد خانواده ، بی اعتمادی والدین به فرزندان ، فوت یکی از والدین ، بداخلاقی و خشونت پدر ، جدا شدن والدین از یکدیگر ، اختلاف برادران و خواهران ، بیکاری پدر و اعتیاد افراد خانواده ( شرفی ، 1376 ) .

همگی شاهد خبرهای تکان دهنده ی روزنامه ها درباره ی مشکلات والدین با کودکان و نوجوانان هستیم ؛ علت چیست ؟ عدم آگاهی والدین نسبت به نقش و وظایف خود ؟ عدم توجه مادران و پدران به روان شناسی کودک ؟ تکرار کورکورانه روش های تربیتی نادرست ؟ عدم شناخت اصول تعلیم و تربیت ؟ عدم توجه به روش های برقراری رابطه ی انسانی ؟ و یا علت های دیگر ؟

کارشناسان و مسؤولان سخت کوش با پژوهش و مطالعات بسیار ، راه حل را ، آموزش دادن و بالا بردن سطح آگاهی اولیا و همچنین مربیان دانسته اند و نسبت به انجام این امر مهم همت گماشته اند تا بتوانند از میزان تعارضاتی که در هر خانواده ، بین خود اولیا و یا اولیا با کودکان و نوجوانان و حتی جوانان به وجود می آید بکاهند ( به پژوه ، 1375 ) . البته ممکن است این تعارضات در مدرسه بین اولیای مدرسه ، معلمان و دانش آموزان نیز باشد . به هر حال ، هر چه باشد مسایل خانوادگی شامل طیف وسیعی از مسایل نظیر اختلاف بین پدر و مادر تا برخوردهای غیرمعقول مانند خشونت بیش از حد ، عطوفت زیاد ، روابط اعضای خانواده با هم ، موقعیت دانش آموزان در بین اعضای خانواده ، مشکلات رفتاری والدین و بسیاری از موارد دیگر است که می تواند در کیفیت تحصیلی فرزند مؤثر باشد . بنابراین می توان قسمتی از شکست تحصیلی را به مشکلات خانوادگی نسبت داد ( اکبری ، 1385 ) .

برخوردهای همراه با افراط و تفریط خانواده ها در تامین نیاز نوجوانان باعث می شود آن ها به بیراهه کشیده شوند . به طور کلی می توان نگرش های والدین در این باره را به چهار دسته تقسیم نمود :

الف . نگرش ایستا و بازدارنده . شامل گروهی از والدین است که میل دارند فرزندشان اوقات فراغت خود را در منزل و تحت کنترل خانواده بگذرانند . این گونه اولیا عقیده دارند معاشرت فرزندانشان با همسالان نتیجه ای جز بدآموزی به دنبال ندارد . نوجوانان متعلق به این گونه خانواده ها در جمع همسالان خود افرادی کمرو ، خجالتی و گوشه گیر بوده و تجربه لازم در برقراری روابط اجتماعی با دیگران را ندارند . این گونه نوجوانان در منزل افراد کوچک تر را مورد اذیت قرار داده و از خود پرخاشگری نشان می دهند .

ب . نگرش آزادمنشانه . این گروه از اولیا معتقد هستند که از اصل آزادی در روابط فرزندان باید استفاده کرد . نوجوانان در این گونه خانواده ها دارای آزادی کامل هستند و با هر گروهی که تمایل داشته باشند رفت و آمد می کنند و گاهی این رفت و آمدها علاوه بر روزها ، شب ها نیز ادامه می یابد . آثار تزلزل در رفتار نوجوانان این نوع خانواده ها قابل مشاهده یا پیش بینی است . برخی از ویژگی های شخصیتی این گونه نوجوانان عبارتند از : خودمحوری ، هرج و مرج طلبی ، فقدان یا ضعف شدید در احساس مسؤولیت های فردی و اجتماعی و … . این گونه نوجوانان اغلب در زندگی با شکست هایی رو به رو می شوند و روحیه ای متزلزل و افسرده دارند و از آینده می هراسند .

ج . نگرش پویا و سازنده . این گونه اولیا نسبت به نیازهای فرزندان خویش در مراحل مختلف رشد حساس هستند . لذا ، سعی می کنند با راهنمایی های سازنده ی خود به نیازهای نوجوان و معاشرت با دوستانش توجه کنند تا بتوانند زمینه رشد وی را فراهم سازند . نگرش این گونه والدین در مورد تاثیرات دوستان وهمسالان واقع گرایانه و مثبت است ، ولی در عین حال ، سعی می کنند با به کارگیری روش هایی ، احتمال تاثیر نامطلوب در معاشرت را به حداقل برسانند . نوجوانان متعلق به چنین خانواده هایی از عزت نفس لازم در معاشرت با همسالان برخوردارند و به جای تاثیرپذیری صرف و مسئله دار از دوستان و همسالان ، به عنوان رهبر و الگو مورد پذیرش همگان قرار می گیرند . به طور کلی گروه دوستان و همسالان یکی از مهمترین عوامل مؤثر در رشد و تکامل شخصیت نوجوانان به شمار می آید . سلطانی ( 1380 ) از قول موریس دبس می گوید ، دوستی های دوران بلوغ و نوجوانی باعث تجاربی می شود که در توسعه ی شخصیت نوجوان نقش مهمی دارند . این تجارب باعث دوستی های عاقلانه تری در دوره بزرگسالی می شود ، دوستی هایی که بر اساس علاقه و اعتماد متقابل استوار است .

د . نگرش متزلزل و تخریبی . این گونه اولیا دارای نوعی بلاتکلیفی در ارائه واکنش ها به فرزندان خود هستند . اولیای این گونه خانواده ها قادر به ایفای نقش مطلوب نیستند ، تعارضات فکری اولیا باعث به وجود آمدن چنین وضعیتی می شود . لذا میزان آزادی ها یا میزان محدودیت های پیش بینی شده برای نوجوان با انتظارات رشدی و طبیعی آن ها در این دوره تناسب ندارد و همین امر باعث به وجود آمدن اختلافاتی بین نوجوان با والدینشان می شود . چنین اختلافاتی موجب می شود تا نوجوان با دوستانش بیشتر معاشر شود و مقاومت شدیدتری در مقابل اولیا از خود نشان دهد و گاهی نیز با پیروی از الگوی خاصی والدین را به تسلیم وا می دارد ولی همسالان خود را به عنوان رهبر و الگو مورد پذیرش قرار می دهد ( سلطانی ، 1380 ) .

[1]-Birch

[2]-Lade

[3]-Pianta

[4]- Gibson Warsh

[5]- Mark Stirom

[6]-Adjustment

[7]-Cooper Smith

[8]-Okoon

[9]-Adolescence

[10]-Cantti

[11]-Levy

[12]-Roopnarine

[13]-Church

[14]-Rice

[15]-Felner

[16]-Ge

[17]-Clark

[18]-Shek

[19]-Marmer & Harris

[20]-Capllan

[21]-Fingerman

[22]-Ellichson

[23]-Saner

[24]-Trusty

[25]-Johnson

[26]-Nelson

[27]-Roger

[28]-Dudley

[29]-Amat

[30]-Bowen

[31]-Chapman

[32]-Granefski

نظر دهید »
شیوه های فرزندپروری
ارسال شده در 2 خرداد 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

پژوهش های مختلف شیوه های فرزندپروری را همراه با تمرین ها و رفتارهای تربیتی خاص آن ایجاد کرده اند . به عقیده اوکاگالی و استرنبرگ ( 1993 ) در ایالات متحده ، علاقه به فرزندپروری و ایجاد رفتارهای مستقل در برابر رفتارهای همرنگی حداقل از دو منبع ناشی می شود : 1- فرضیه کوهن ( 1969 ) مبنی بر این که خودگرایی که لازمه شغل پدر است ، تا اندازه ای در خودگرایی که او در کودکان خود به عنوان یک ارزش می داند انعکاس می یابد . 2- پژوهش پیاژه ( 1965 ) در مورد پیامدهای روابط مبنی بر استقلال در برابر همرنگی بزرگسالان و کودک ، برای رشد شناخت و اخلاق کودکان ( ملک پور ، 1382 ) .

تحقیق - متن کامل - پایان نامه

سبک والدینی یک الگوی کلی مراقبت کردن است که بافتی برای رفتارهای تربیتی فرزند – والدین فراهم می آورد ولی به مجموعه ی خاصی از اعمال تربیتی والدین اطلاق نمی شود . رابینسون ، گامبل و بلسکی[1] ، شیوه های فرزندپروری را به عنوان سبکی از پرورش کودک می دانند که در آن ، کودک ظرفیت مورد نیاز را برای رفتار مؤثر با توجه به خصیصه های بوم شناختی در طی دوره های کودکی ، نوجوانی و بزرگسالی کسب خواهد کرد . شیوه های فرزندپروری ، آماده کردن کودک برای قرار گرفتن در راهی است که می باید آن را طی کند و پس از طی مراحل زندگی ، بازگشتی وجود نخواهد داشت . شیوه های فرزندپروری به عنوان یک مجموعه یکپارچه از نگرش های والدین ، اهداف و مقوله هایی از وظایف والدینی ، تعریف می گردد و فرض می شود جوی عاطفی برای ارتباط والد – کودک خلق می نماید . هولدون[2] و میلر[3] ( 1999 ) و روتبام[4] و ویز[5] ( 1999 ) ، مطرح ساختند که تربیت کردن نتیجه یک فرایند دوقطبی است که روابط قوی به هم پیوسته و حضور پدر و مادر و کودک را در بر گیرد ( ود[6] و کندلر[7] ، 2001 ) .

شیوه های فرزندپروری به عنوان یک مجموعه ی کلی از نگرش های تربیتی ، هدف ها و الگوهایی از تمرین های تربیتی تعریف می شود و فرض می گردد که یک فضای عاطفی در ارتباط والد – کودک خلق می نماید و بر اجتماعی سازی کودکان از سوی والدین تاثیر می گذارد ( وود ، ملید[8] ، سیگمن[9] ، وونگ[10] و چو[11] ، 2003 ) . یافته های ملود[12] و همکاران ( 1994 ) و زایاس[13] ( 1994 ) به روشنی نشان می دهد برخی تعاریف از سبک های والدینی ، معانی مختلفی دارد و ممکن است شیوه های فرزندپروری مختلف در گروه های فرهنگی متفاوت ادغام شوند ( بامریند ، 1991 ) .

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

اگرچه رفتارهای تربیتی خاص از قبیل کتک زدن و سر کودک داد زدن ، ممکن است روی رشد بچه اثر گذار باشد ولی در نظر گرفتن یک رفتار خاص بطور جدا در سبک های تربیتی احتمالاً ما را گمراه خواهد ساخت . برخی نویسنده ها به این توجه نموده اند که تمرین های تربیتی معین در پیش بینی وضعیت مطلوب کودک نسبت به الگوهای گسترده رفتارهای تربیتی والدین اهمیت کمتری دارند . اکثر پژوهش گرانی که سعی می کنند این قلمرو رفتارهای والدینی گسترده را تشریح کنند براساس مفهوم بامریند از سبک والدینی بدان پاسخ می گویند . بامریند سازه سبک والدینی را فصلی از تغییرات نرمال می داند که در تلاش والدین جهت کنترل و اجتماعی ساختن فرزندانشان ایجاد می گردد . دو نکته بنیادی در فهم این تعریف وجود دارد . اول این که سبک والدینی به تشریح تغییرات بهنجار در والدین معنا می شود ، از طرف دیگر تیپولوژی سبک والدینی که بامریند ایجاد کرده رفتارهای والدینی منحرف از قبیل قدرت ورزی را در بر نمی گیرد . دوم این که بامریند فرض می کند که سبک والدینی نرمال پیرامون بافت کنترل دور می زند . اگرچه ممکن است والدسن در چگونگی تلاش برای کنترل یا اجتماعی ساختن فرزندانشان و گستره ی فعالیت هایی که انجام می دهند تفاوت داشته باشند ، فرض می شود که نقش اولیه همه والدین تاثیرگذاری ، آموختن و کنترل کودکانشان است ( بامریند ، 1991 ) .

مقوله بندی والدین به این مربوط می شود که پاسخگری[14] و مطالبه گری[15] آن ها پایین یا بالا است . پاسخگری والدین به گرمی و حمایتگری آنان اطلاق می شود . گستره ای که در آن والدین بطور هدفمند فردیت کودک ، خودگردانی و ابراز وجود در کودک را از طریق همراه شدن با کودک ، حمایت کردن و اکتساب نیازها و خواسته های خاص کودکان پرورش می دهند . مطالبه گری والدینی شامل کنترل رفتاری است . و خانواده ها از طریق پختگی مطالبه ها ، نظارت ، تلاش های منظم و بهزیستی ، با کودکان نافرمان روبرو می شوند ( بامریند ، 1991 ) . بر این اساس سبک های فرزندپروری شامل : دیکتاتورانه[16] ، دموکراتیک[17] و سهل گیرانه[18] می باشد . هر یک از این سبک های والدینی ، ارزش های تربیتی ، تمرین ها و رفتارهای متفاوتی را در بر می گیرند و از نظر میزان پاسخگری و مطالبه گری متفاوت هستند . سبک های والدینی توسط بعد سومی نیز از هم متفاوتند و آن کنترل روان شناختی[19] است . کنترل روان شناختی به تلاش های کنترلی اطلاق می گردد که به زور در رشد هیجانی و روان شناختی کودک اعمال می گردد ( ماربر[20] ، 1996 ) . یک تفاوت کلیدی بین دو سبک دموکراتیک ( قدرت طلبانه ) و دیکتاتورانه ( مقتدرانه ) در کنترل روان شناختی است . در هر دو این سبک ها مطالبه بالا از فرزندان وجود دارد و انتظار دارند فرزندان به طور مناسب رفتار کنند و از قوانین والدین اطاعت نمایند . والدین دیکتاتور ، انتظار دارند فرزندانشان ، قضاوت ، ارزش ها و هدف های آنان را بدون سوال بپذیرند . در حالی که والدین دموکرات ( قدرت طلب ) بازتر هستند و بیشتر از توضیح دادن استفاده می کنند ، بنابراین اگرچه والدین دیکتاتور و دموکرات هر دو کنترل رفتاری دارند ، والدین دموکرات کنترل روان شناختی پایینی دارند در حالی که والدین دیکتاتور گرایش به کنترل روان شناختی بالا دارند،(جورنن ، 2005 ).

بامریند هر یک از روش های فرزندپروری دیکتاتورانه ، سهل گیرانه و دموکراتیک را در توانایی شناختی و اجتماعی کودکان مؤثر می دانست . در روش فرزندپروری دموکراتیک ، باورهای والدین موجب می شود که آنان سعی کنند رفتارها و نگرش های کودکان خود را مطابق با معیارهای مطلق رشد دهند و کنترل و ارزیابی نمایند . به اولیای امور و مراجع قدرت و وظیفه و کار ، سنتها و حفظ نظم احترام بگذارند . در روش فرزندپروری سهل گیرانه ، والدین چشم پوشی می کنند و رفتارهای کودک را می پذیرند ، تا آن جا که ممکن است از تنبیه استفاده نمی کنند و توقع و انتظار آنان برای رفتارهای رشد یافته در کودک ، اندک است . در سبک والدینی دیکتاتورانه ، والدین احساس می کنند باید همه چیز را کنترل نمایند ، آن ها مجموعه قوانینی دارند که باید دنبال شود . بچه ها آزادی کمی دارند . انضباط معمولاً شکلی از پاداش و تنبیه است . بچه ها به زودی یاد می گیرند والدینشان را خشنود سازند تا پاداش دریافت کنند . به این دلیل آن ها ممکن است رفتارهایی را بخاطر ترس از والدین انجام دهند . و در برابر روش های کنترل والدینشان سرکشی نمایند . فرزندان این والدین ، ارتباط برقرار نمی کنند و کناره گیر و بدگمانند . یکی از مهمترین مطالعه ها در روان شناسی اجتماعی توسط آدورنو و همکاران ( 1950 ) ارائه شده است این مطالعه در کتابی تحت عنوان « شخصیت استبدادی » آورده شده است . استدلال اصلی این کتاب را می توان به صورت زیر خلاصه کرد . افرادی که پدران کناره گیر ، سخت گیر و تنبیه کننده دارند و در خانواده هایی بزرگ می شوند که پیرامون خطوط سلسله مراتبی سازمان یافته اند ، یا پدری ترس آور بعنوان قوی ترین فرد خانواده ، شخصیتی پیدا می کند که مرسوم به استبدادی است . این نوع شخصیت به گونه ای با انتظارها و اعتقادات فرد برای کنترل رویدادهای محیطی و جایگاه مهار ارتباط پیدا می کند . بدین صورت که این افراد سبک شناختی ویژه ای بکار می برند و بطور اخص از درونگری ، تعقل ، اندیشه ، تفکر و خیال پردازی پرهیز می نمایند و به عوامل تعیین کننده اسرار آمیز برای سرنوشت آینده اعتقاد دارند . در سبک والدینی سهل گیرانه ، والدین نگران هستند که فرزندانشان آن ها را دوست نداشته باشند ، آنان خودشان را به عنوان دوست فرزندانشان و نه والدین آن ها می بینند و راهنمایی و مجموعه محدودیت های ایجاد نمی کنند . کودکان بدون محدودیت ها احساس مسئولیت ندارند ، آن ها در روابط و حقوق دیگران دچار زحمت می شوند و دنیا را مکان مشکلی می یابند . غیرمنصفانه است که کودک را بدون محدودیت ترقی داد یا تغییرات محدود را حفظ نمود . در واقع ، کودکان آزادی بدون محدودیت ها را نمی خواهند . فرزندان این والدین احتمالاً کمترین اتکا به خود ، کاوشگری و خودکنترلی را دارند . این سبک اغلب با والدینی سازگار است که در فقر بزرگ شده اند یا این که احساس می کردند والدینشان بسیار محکم و سخت گیر بوده اند . این والدین گرایش دارند نوجوانانشان را بصورت بزرگسالان کوچک ببینند . آنان شرح می دهند که با خیلی چیزهای دیگری درگیرند که بخشی از فعالیت های زندگی فرزندانشان است . این والدین ممکن است در شکل های واقعی زندگی شان غوطه ور شوند از قبیل بیماری و فقر ، آنان ممکن است وابستگی دارویی پیدا کنند و یا ممکن است صرفاً در خود فرو روند تا علاقه واقعی در فرزندانشان را لمس کنند . در این سبک ، والدین و کودکان هر دو برابر هستند و به فرزندان آزادی انتخاب و مسئولیت داده مس شود . از سنین اولیه ، کودک می تواند عواقب انتخاب تصمیم هایش را ببینند و زمانی که کودکان در زندگی احساس مالکیت می کنند بیشتر همکاری می نمایند . والدین می توانند بدون این که به پاداش و تنبیه متوسل شوند فرزندانشان را تربیت کنند  ( جورنن ، 2005 ) .

بامریند در مطالعه ی کودکان دبستانی دریافت که کودکان والدین سهل انگار از نظر رفتاری نارس ، فاقد کنترل روی رفتارهای خود و از اعتماد کم برخوردار بوده ، فاقد مسئولیت اجتماعی و استقلال بودند . در مطالعه ی پیگیر ، روی همین کودکان در سنین 8 – 9 سالگی ، آنان در توانایی های اجتماعی و شناختی در سطح پایین تر قرار داشتند . در روش فرزندپروری دموکراتیک ، اعتقادات والدین منجر به آن می شود که آنان از کودک خود انتظار رفتار بالغانه داشته و در صورت لزوم از دستورها و جریمه استفاده کنند ، قوانین و مقررات به صورت ثابت اجرا شوند ، استقلال و فردیت کودک مورد تشویق قرار گیرد ، حقوق والدین و نیز کودکان به رسمیت شناخته شود و داد و ستد کلامی میان کودک و والدین به نحو مطلوب انجام گیرد ( ملک پور ، 1382 ) . والدین قدرت طلب تلاش می کنند تا فعالیت های کودک را در جهت منطقی بودن رفتار ، هدایت کنند که گفت و شنود کلامی را در بر می گیرد و کودک در مسیری استدلالی وارد می گردد . والدینی که رویکرد قدرت طلبانه دارند تربیت کردن ، بیان گرم ، همسانی و پذیرش دارند و صلاحیت اجتماعی در کودکانشان را تسهیل می کنند . والدین دموکرات فرزندان را تشویق می کنند که خود متکی ، خوددار و خودکاوشگر باشند ( گیبسون وارش و مارک استروم ، 2001 ) .

بامریند ( 1983 ) طی پژوهشی نشان داد ، سبک والدینی قدرت طلبانه پیش بینی کننده ی مشکل های رفتاری کمتری در گروه نمونه ی مورد بررسی بود ، این یافته نشان می دهد سبک والدینی قدرت طلبانه اثرات مثبتی بر رشد کودک دارد . سبک والدینی دموکراتیک ( قدرت طلبانه ) الگوی ایده آل پرورش کودک است که به کنترل خود و اعتماد به نفس کمک می کند . بامریند بعداً دریافت ، والدین قدرت طلبی که بسیار مطالبه گرند و پاسخدهی بالای دارند در حمایت نوجوانشان از مصرف مواد نسبت به نمونه مورد بررسی موفق تر بودند ( جورنن ، 2005 ) .

مهم است توجه کنیم که بسیاری از والدین دقیقا یکی از سبکهای تربیتی را در پیش نمی گیرند و ممکن است ترکیبی از سه الگوی تربیتی را بسته به میزان استرس ، تجربه زندگی مشترک ، سن فرزندان و فعالیت آنان ، موقعیت خانواده و این که فرزند دیگری در خانه وجود دارد یا نه ، به کار گیرند ( گرامز[21] ، 2005 ) . بامریند ( 1991 ) یک دید اجتماعی – بوم شناختی از رشد نوجوان را مطرح نمود و عنوان کرد سبک های تربیتی به اوضاع اجتماعی مثل استواری و نااستواری وابسته است ( جورنن ، 2005 ) .

چندین مطالعه در مورد ارتباط این سبک ها و اثراتی که روی نوجوانان دارند ، انجام گرفته است . شاک اسمیت[22] و همکاران ( 1995 ) مشاهده نمود که سبک تربیتی دموکراتیک ( قدرت طلبانه ) با نشانگان تنش زای کمتری از روان شناختی بین نوجوانان همراه است در حالی که سبک تربیتی مسامحه کار ، با سطوح برانگیخته ای از استرس های روان شناختی همراه است . به همین ترتیب رونکا[23] و پویکوس[24] ( 2000 ) نیز نشان دادند تربیت همراه با گرمی ، درگیرشدن بالای والدین و توافق والدین و فرزندان با بروز کمتر نشانگان افسردگی بین نوجوانان فنلاندی ارتباط دارد . فلتچر[25] و همکاران ( 1999 ) ، با جزئیات بیشتر گزارش نمودند نوجوانانی که یک والد قدرت طلب و یک والد غیرقدرت طلب داشتند علائم جسمی و روان شناختی استرس را در مقایسه با همتایانشان در خانواده هایی که هر دو والدین دموکرات ( قدرت طلب ) بودند ، بیشتر تجربه نمودند ( جورنن ، 2005 ) .

عکس مرتبط با افسردگی در روانشناسی Psychological depression

شک ( 1999 ) ویژگی های نسبی روش های تربیتی مادران را مشخص نمود و دریافت ، اعمال روش های تربیتی مادران اثرات قوی تری بر بهزیستی نوجوانان دارد . آنولا[26] و همکاران ( 2000 ) به تازگی دریافتند که شیوه تربیتی قدرت طلبانه با استراتژی های پیشرفت در نوجوانان منطبق است از جمله آن سطوح پایین انتظارها ، کنش پذیری و شکست در یک نمونه سوئدی است . مطالعه کینونن[27] و همکاران در سال ( 2001 ) ارتباط بین تمرین های تربیتی ، ویژگی های کار تربیتی و بهزیستی نوجوانان را بررسی کردند و نشان دادند که بین گرمی تربیتی و پذیرش از سوی نوجوانان ارتباط وجود دارد ، به مدرسه علاقه مندند و سطوح پایین تری از مصرف الکل دارند . این پژوهش گران در ادامه دریافتند ، گرفتاری پدر و مادر به رضایت فرزندان از مدرسه ، سطح پایین پرخاشگری و مصرف الکل مربوط می شود . بعد از تحلیل پرخاشگری کینونن و همکاران ( 2001 ) نشان دادند که تجربیات کارهای منفی والدین ، سبب کاهش تمرین تربیتی یعنی گرمی و پذیرش می گردد که این عامل ، افسردگی نوجوانان را افزایش می دهد ( جورنن ، 2005 ) .

الگوهای متنوعی در خصوص ارتباط والدین و کودکانشان مطرح کردند : مثلاً سیرز ، مک کوبی و لوین ( 1959 ) به این نتیجه رسیدند که دو بعد از رفتار والدین در ارتباط با فرزندانشان از اهمیت برخوردار است که عبارتند از : پذیرش در برابر طرد و سخت گیری در برابر آسان گیری ، همچنین شیفر ( 1959 ) با انجام پژوهشی ، الگویی را مطرح می کند که بر اساس آن مادران پذیرنده یا طرد کننده ، می توانند سخت گیر یا آسان گیر باشند . با ترکیبی از این دو بعد الگوهای مختلف رفتار والدین شکل می گیرد مثلاً والدینی که تا اندازه زیادی سهل گیر و تا اندازه ای طردکننده هستند ، نسبت به فرزندانشان بی اعتنا هستند و یا والدینی که تا اندازه ای سهل گیر و تا اندازه ای زیادی پذیرش دارند ، دارای الگوی دموکراتیک هستند . در پژوهشی دیگر توسط بامریند ( 1973 ) بین روش های تربیتی والدین و خصوصیات رفتاری کودکان مقایسه هایی به عمل آمد . نتایج نشان داد کودکانی که خویشتن دار ، کنجکاو ، فعال ، متکی به خود و نسبت به هم بازی هایشان مهربان هستند ، والدین مهربان ، پرحرارت و پذیرنده دارند بنابراین ، تجارب فردی در دوران اولیه زندگی و تجاربی که فرد در زندگی با والدین خود دارد ، همچنین  ادراکات فرد از آن تجارب بر اعتقادات و باورهای وی اثر می گذارد . پژهش های وسیعی که در زمینه چگونگی برخورد والدین با فرزندان بر روش های تربیتی انجام شده است ، نشان می دهد که روش های تربیتی تاثیرات طولانی بر رفتار ، عملکرد ، انتظارات و در نهایت ، شخصیت افراد در آینده دارد ، ( بامریند ، 1991 ) .

سبک والدینی ممکن است معانی متفاوتی برای گروه های قومی مختلف داشته باشد ، چرا که نحوه ی ارتباط والد و کودک یا تعامل آنان با یکدیگر به طور قطع تحت تاثیر عوامل فرهنگی قرار خواهد گرفت و بررسی های متعدد در فرهنگ های مختلف این مطلب را تایید کرده اند ( چااو[28] ، 2001 ) . در دو دهه اخیر بررسی های بسیار در مورد اثرات فرهنگ بر باورهای والدین نسبت به نحوه تربیت فرزندان انجام گرفته است . کوهن ( 1969 ) در بررسی های خود نشان داده است که هدف ها و ارزش هایی را که والدین برای فرزندان خود قایل اند تحت تاثیر عناصر موجود در بافت فرهنگی – اجتماعی آن ها است . این ارزش ها در سامانه ی تربیتی والدین تفاوت هایی ایجاد می کند و این تفاوت در سامانه ی تربیتی موجب تفاوت هایی در رفتار کودکان می شود برخی بررسی ها نشان داده است که ارزش های فرهنگی بر باور تربیتی والدین تاثیر می گذارد و آثار آن در نحوه ی برخورد با کودک و نوع انتظارات آنان از وی متجلی می شود ( گودنو و کالینز ، 1991 ، لاد ، 1992 ؛ به نقل از حجازی و سیف ، 1379 ) .

کوپر ( 1994 ) نشان داده است که ارزش های حاکم بر روابط والد – کودک و باورهای تربیتی والدین به شدت تحت تاثیر باورهای فرهنگی قرار دارند . در همین مورد کلیس[29] ( 1998 ) به بررسی نوع رابطه والدین – نوجوانان در سه فرهنگ متفاوت ( ایتالیایی ، کاندایی و بلژیکی ) پرداخت . نتایج نشان داد که نوجوانان ایتالیایی در مقایسه با نوجوانان کاندایی و بلژیکی به طور معنادار رابطه صمیمانه تری با اعضای خانواده خود دارند و مسئل و مشکل ها را با والدین در میان می گذارند . 55 درصد نوجوانان ایتالیایی مورد مطالعه نزدیکترین فرد به خود را یکی از والدین اعلام کرده اند . در حالیکه در نزد 70 درصد نوجوانان کاندایی این فرد ، دوست همسال است . به اعتقاد کلیس این نتایج نشان دهنده تاثیر فرهنگ بر باورهای تربیتی والدین و روابط حاکم بر خانواده است . ادواردز[30] ( 1992 ) نشان داده است که میزان پذیرش والدین نسبت به مشارکت فرزند نوجوان خود در فعالیت های مختلف بنابر دیدگاه های فرهنگی متفاوت است . برخی فرهنگ ها این مشارکت را تسهیل و برخی آن را محدود می سازند و این نگرش فرهنگی در تصمیم گیری ها و نحوه برخورد والدین با فرزند تاثیر دارد . پژوهش های بین فرهنگی نشان داده اند که برخی مفاهیم در فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارند . بنابراین با تکیه بر پژوهش های بین فرهنگی می توان گفت که فرهنگ بر باورهای تربیتی والدین تاثیر دارد . بر اساس یافته های یک مطالعه ، والدین نوجوانان ساکن در مناطق مورد مطالعه شمالی شهر در مقایسه با والدین ساکن در مناطق جنوبی شهر مورد مطالعه مهربان ترند ، به نوجوان آزادی عمل بیشتری می دهند ، بیشتر مورد اعتماد فرزند خود هستند و رابطه بهتری با دوست فرزند نوجوان خود دارند . این یافته ها به موازات نظر کوهن ( 1969 ) است و مؤید تاثیر تاریخچه فرهنگی – اجتماعی والدین بر باورها و شیوه تربیتی آنان است ( حجازی وسیف ، 1379 ) . پژوهش هایی که به بررسی اثرات فرهنگ بر باورهای خانواده های ساکن در یک سامانه اجتماعی – فرهنگی یا دینی مشترک پرداخته اند ، نتایج جالبی را گزارش کرده اند . برای مثال مطالعه کوپر ( 1994 ) در مورد روابط حاکم بر خانواده های آمریکایی که از نسل مهاجران اروپایی ، آسیایی و مکزیکی بودند نشان داد که والدین – نوجوانان نژاد آسیایی و مکزیکی ارزش و اهمیت بیشتری در مقایسه با والدین – نوجوانان نژاد اروپایی ، برای اصول خانوادگی قایل هستند . در حالی که در گروه اول ارتباز نوجوان با همسالان به شدت تحت تاثیر خانواده قرار دارد ، در گروه دوم الگوهای متقابل دوستی بسیار محکم تر از روابط خانوادگی است . نتایج پژوهش اوکاگاکی[31] و اشترنبرگ ( 1993 ) نیز نشان داد که باور والدین در مورد توسعه خودمختاری و اطاعت پذیری در فرزند در خرده فرهنگ های مختلف متفاوت است . اما نتایج این پژوهش ها بر این نکته نیز تاکید داشته اند که وجود تفاوت در باورهای والدین در یک گروه فرهنگی مانع از ارائه یک نیمرخ رفتاری هماهنگ براساس بافت فرهنگی می شود . زیرا عوامل زیادی از جمله میزان تحصیلات والدین و طبقه اقتصادی – اجتماعی می تواند در باورهای آنان اثر داشته باشد ( حجازی و سیف ، 1379 ) .

عکس مرتبط با اقتصاد

در پژوهش دیگری نیز ، مشخص شد سبک دموکراتیک ( قدرت طلبانه ) ممکن است پیامدهای کم تر سودمندی برای مهاجران آسیایی نسبت به آمریکایی اروپایی داشته باشد . همچنین تفاوت های مهمی در ادراک نوجوانان از نزدیکی به والدین به مهاجران چینی و آن هایی که در ایالات متحده متولد شده بوند ، دیده شد ( چااو ، 2001 ) .

در حال حاضر اطلاعات زیادی در مورد تحول کودک و نوجوان از طریق رسانه های گروهی به ویژه تلویزیون به خانواده ها ارائه می شود و همین امر در باور والدین نسبت به شیوه فرزندپروری تغییراتی ایجاد کرده است . فوجی ناگا ( 1991 ) اظهار می کند که برخی مفاهیم برحسب فرهنگ معانی متفاوتی نزد افراد دارد و به نظر احدی و محسنی ( 1371 ) تضاد میان ارزش ها در انتظارهای والد – نوجوان تفاوت ایجاد می کند . با توجه به مطالعه های انجام شده ، اگر بین والدین – نوجوان فضای معنایی مشترکی ایجاد شود و تضاد ارزش ها به حداقل برسد ، می تواند بر صمیمیت روابط بیفزاید و ارتباط میان والدین و نوجوانان را بهبود بخشد ( حجازی و سیف ، 1379 ) .

نوجوان و جوان امروز کودک گذشته است . خصایص و رفتارهای وی نیز وابسته به دوره کودکی او بوده که آن را از اولیا و خانواده خود کسب نموده است . پدر و مادر اولین کسانی هستند که زیربنای شخصیت یک نوجوان را می سازند و پایه گذار ارزش ها و معیارهای فکری وی هستند . متاسفانه بسیاری از خانواده ها به علت بی توجهی یا عدم آشنایی با شیوه های برقراری ارتباط با فرزندان خود ، نمی توانند با آن ها رابطه صحیح برقرار کنند و آن ها را از دست می دهند . نوجوان در این دوره بیش از هر زمان دیگر نیاز به مراقبت و همراهی والدین خود دارد ، لذا قطع رابطه با نوجوان و یا رابطه نادرست با نوجوان ممکن است تاثیرات مخربی بر او بگذارد . محوری ترین انگیزش در دوره نوجوانی کوشش برای به دست آوردن استقلال است که اگر چنین انگیزه ای در نوجوان بیدار نشود او نمی تواند به رشد و کمال برسد و همواره کودکی وابسته باقی می ماند . از مهم ترین آثار این انگیزش این است که نوجوان انتظار دارد به او به دیده کودک نگاه نکنند و به فکر ، عمل و شخصیت او بها دهند و هرگونه برخوردی که این انتظار را برآورده سازد سبب واکنش های روانی پنهان و آشکار در او می شود . یکی دیگر از آثار ظهور انگیزه ی استقلال خواهی در نوجوان این است که او از پند و نصیحت و امر و نهی و تحکم گریزان است . او می خواهد هم ردیف بزرگترها باشد و برچسب کودک و وابسته بودن را از پیشانیش بر دارد . بنابراین ، نباید به نوجوان پیوسته پند و اندرز یا تحکم و امر و نهی کرد زیرا ممکن است آثار تربیتی زیادی بر او وارد شود ( سادات ، 1372 ) .

یکی از مشکلات نوجوانان کشور ما مانند نوجوانان سایر کشورها مسئله ی چگونگی روابط با والدین شان است . نتایج پژوهشی نشان می دهد که تنها 6/0 درصد از دختران و 2/2 درصد از پسران نوجوان مورد پژوهش اظهار نموده اند که توسط پدرشان درک می شوند و رابطه صمیمی با آن ها برقرار می سازند ( مکارمی ، 1372 ) .

خانواده و شیوه های تربیتی حاکم در آن بر نوجوانان و مشکلات آنان تاثیر مستقیم دارد به طوری که مکارمی ( 1372 ) می گوید « مارتین[32] » بر این عقیده است که نوجوانانی که مشکلات رفتاری و هیجانی دارند ، کسانی هستند که والدین آن ها در ابراز محبت و توجه به روابط خانوادگی در مراحل گوناگون زندگی مشکل دارند . این موضوع همواره مورد پژوهش روان شناسان بوده است و عده ای از آن ها نیز اعتقاد دارند که رفتارهای ناسازگار نوجوانان ناشی از فقدان جو عاطفی لازم در محیط خانواده است . خشم و خصومت والدین نسبت به فرزندان ، طرد کردن یا نادیده گرفتن فرزندان سبب می شود که آن ها دچار مشکلات تحصیلی ، عدم سازش با گروه همسالان یا بروز رفتارهای ضداجتماعی شوند . همین نویسنده از قول کلن ، بوچر و کارسن اظهار می دارد که بعضی از والدین آن قدر گرفتار هستند که فرصت شنیدن حرف های فرزندان خود در رابطه با تضادها « فشارها و ناراحتی های روانی » را ندارند و فاصله عاطفی و روانی والدین و فرزندان با گذشت زمان به قدری زیاد می شود که هنگام دشواری ها و بحران های زندگی ، والدین قادر نیستند به فرزند خود کمک نمایند یا این که او را درک کنند و کودک نیز خود را به والدینش نزدیک نمی داند تا مسائل خویش را با آن ها در میان بگذارد . حتی می توان گفت والدین وقت کافی دارند ولی آگاهی ندارند و نمی دانند که هر چه با فرزند خود صمیمی تر و نزدیک تر باشند فرزندان شان کمتر تحت تاثیر معیارهای غلط افراد مختلف اجتماع قرار می گیرند . آن چه مسلم است در خانواده یک حالت قانون مداری باید حکم فرما باشد به نحوی که همه افراد ملزم به رعایت حقوق یکدیگر باشند و از یک الگوی دمکراسی پیروی کنند بدون این که هیچ گونه صدمه ای به حق افراد دیگر خانواده وارد شود . ترکیب اعضای خانواده اغلب شامل پدر ، مادر و فرزندان با سنین مختلف است . فرزندان را باید در ردیف های کودکی و نوجوانی و جوانی به حساب آورد . مسلماً زندگی این چند نفر به دور هم ، همیشه با صلح و صفا نیست و ممکن است بین افراد مذکور در مناسبات زندگی تعارضاتی روی دهد ، لذا کمتر خانه ای را می توان یافت که نوجوانان آن بدون هیچ گونه اختلاف ، ناراحتی و درگیری با والدی یا افراد دیگر خانواده باشند ( اکبری ، 1385 ) .

تعاملی که بین والدین با فرزندان خصوصاً از دوره ی کودکی و سپس نوجوانی و جوانی به وجود می آید ، مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است . جنبه های مختلف این تعامل را یکی شامل والدین متوقع و کنترل کننده و دیگر متوقع و بدون کنترل می دانند که در یک بعد خانواده های کودک محور با والدین پذیرا و مسؤول و در بعد دیگر خانواده های والدمحور با والدین طردکننده و غیرمسؤول قرار می گیرند . تعاملی که از این دو بعد به وجود می آید ، شامل چهار الگوی تعامل والد – کودک را شامل می شود که الگوی آن در جدول شماره 2-1 تنظیم شده است .

[1]-Belsky

[2]-Holden

[3]-Miller

[4]-Rothboum

[5]-Weisz

[6]-Wade

[7]-Kendler

[8]-Meleod

[9]-Sigman

[10]-Wong

[11]-Chu

[12]-Meloyd

[13]-Zayas

[14]-Responsiveness

[15]-Demandingness

[16]-Autoritarian

[17]-Autoritative

[18]-Permissive

[19]-Psychological Control

[20]-Marber

[21]-Grams

[22]-Shuck Smith

[23]-Ronka

[24]-Poikkeus

[25]-Fletcher

[26]-Aunola

[27]-Kinnunen

[28]-Chao

[29]-Kellis

[30]-Edwards

[31]-Okagaki

[32]-Martin

نظر دهید »
جدول 2-1- الگوی تعامل والد – فرزند
ارسال شده در 2 خرداد 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

 

1-خانواده مقتدر و گرم و پذیرا (مقتدر) 2-خانواده مقتدر ولی سرد وخشک (مستبد)
3-خانواده سهل گیر، آزاد یا دموکراتیک (سهل انگار) 4-خانواده بی توجه و غفلت کننده (غافل)

 

1-خانواده مقتدر ، گرم و پذیرا . در این خانواده ها والدین مراقبت خود را با پذیرش فرزند و محدود کردن وی همراه با گرمی و صمیمیت اعمال می کنند ، در مقابل از فرزندان خود نیز توقع شایستگی هوشی و اجتماعی مناسب با سن خودش را دارند . رابطه این نوع والدین با فرزندان دوطرفه و متقابل است . پژوهش های به عمل آمده نشان می دهد که فرزندان این نوع خانواده ها مستقل ، گرم ، صمیمی و دارای روحیه ی همکاری بیشتری هستند و توانایی ابراز وجود در آن ها بالاتر است . همچنین موفقیت های اجتماعی و هوشی دارند . و از زندگی خود لذت می برند ، چون انگیزه های پیشرفت در آن ها بسیار بالا است .

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

2-خانواده ی مقتدر ، سرد و خشک ( مستبد ) . در این نوع خانواده ها والدین کنترل و توقعات خود را با قدرت و بدون گرمی و مهرورزی و ایجاد رابطه متقابل اعمال می کنند . به بیان دیگر ، رابطه ی حاکم بر ساخت خانواده با اعمال قدرت ، استبداد ، سردی و عدم انعطاف پذیری توأم است . این والدین رفتارها و نگرش های فرزند خود را طبق ضابطه ها و معیارهای خودشان ارزیابی می کنند . چنین والدینی به فرمانبرداری ، قبول استبداد ، کار ، سنت و رعایت سلسله مراتب ارج می نهند . فرزندان این چنین خانواده هایی تقریباً لایق و مسؤول تربیت می شوند ، ولی تمایل به کناره گیری از اجتماع دارند . همچنین این فرزندان فاقد خودانگیختگی هستند . دختران این خانواده ها کاملاً وابسته به والدین تربیت می شوند و انگیزه ی پیشرفت ضعیفی خواهند داشت و پسرانشان نیز پرخاشگر می شوند . پژوهش هایی که کوپر اسمیت ( 1977 ) در این باره به عمل آورده نشان می دهد که میان عملکرد مستبدانه ی والدین با رشد عزت نفس پایین پسران رابطه معنی داری وجود دارد . در این نوع خانواده ها مشکلات بیشتری برای نوجوانان و جوانان قابل تصور است ، زیرا ماهیت دوران نوجوانی و جوانی و نحوه برخورد با آن ها با توسل به استبداد قابل توجیح نیست . در این سن و سال باید به زبانی غیر از تحکم و استبداد با آن ها برخورد کنیم تا در مقابل انواع واکنش های دفاعی آن ها قرار نگیریم . در این نوع خانواده مشاهده می شود که گهگاهی برای اصلاح رفتار نوجوان و جوان اولیا به تنبیه بدنی متوسل می شوند بدون این که از تبعات چنین عملی آگاه باشند . تنبیه بدنی چه از جانب اولیا خانواده و یا مدرسه صورت گیرد علاوه بر اینکه تغییر رفتار مطلوبی صورت نمی گیرد باعث می شود که :

الف – از رفتار نامطلوب به طور کامل جلوگیری نمی شود و همان رفتار در موارد مشابه تکرار می گردد .

ب – باعث به وجود آمدن رفتار نامطلوب دیگری مانند پرخاشگری ، ترس و ایجاد روحیه ی مخالفت و منفی گرایی می شود .

ج – دشمنی و کینه توزی نوجوان را نسبت به والدین ایجاد کرده که سبب اختلال در روابط آن ها می شود .

د – از بعضی فعالیت های مفید جلوگیری می کند که نوجوان را به سمت افسردگی روانی و عاطفی گرایش می دهد .

تصویر درباره افسردگی در روانشناسی Psychological depression

ه – گاهی شدت تنبیه آثار سوء فیزیکی به همراه دارد و از لحاظ حقوقی و شرعی برای اولیا ، خانواده و مدرسه مسؤولیت آفرین است .

و – از نتایج سوء تنبیهات بدنی ؛ ایجاد اختلال در فعالیت های ذهنی و بالا بودن درجه اشتباهات نوجوان و جوان است .

3-خانواده ی آزاد یا دمکراتیک ( سهل انگار ) . در این نوع خانواده ، اولیا توجه و مراقبت کمی نسبت به فرزندان خود دارند . این نوع خانواده ، فرزندمحور است . فرزندان این نوع خانواده خوش خلق تر ، سرزنده تر از خانواده های مستبد و مقتدرند ، اما فشارهای آن ها غالبا ناپخته است و فاقد توانایی کنترل رفتارهای نادرست فرزندان مانند روی آوردن به سیگار ، مواد مخدر و عدم مسؤولیت اجتماعی است و اعتماد به نفسشان ضعیف است . شواهد نشان می دهد که سهل گیری این نوع والدین نسبت به پرخاشگری فرزندانشان یکی از عوامل مهمی است که در رشد رفتار پرخاشگرانه آن ها مؤثر است .

عکس مرتبط با سیگار

4-خانواده های بی توجه و غفلت کننده ( غافل ) . اولیای این نوع خانواده ها به علت ترجیح دادن اشتغالات و فعالیت های خود از رفتارهای فرزندان خود غافل می شوند . لذا در این نوع خانواده ها نوعی فرزندمحوری به وجود می آید . مصاحبه هایی که با این نوع خانواده ها صورت گرفته است نشان می دهد که آن ها از فعالیت ها ، خواسته ها و رفتارهای فرزند خود در بیرون منزل بی خبر هستند . همچنین به اتفاقاتی که برای فرزندشان در محیط مدرسه روی می دهد توجهی ندارند . این بی توجهی حتی نسبت به افکار فرزندشان نیز وجود دارد که باعث می شود روزانه گفتگو و مکالمات محدودی با فرزندان خود داشته باشند .

نوجوان 14 تا 20 ساله این نوع خانواده ها افرادی خوشگذران و ولخرج هستند و قادر به کنترل پرخاشگری خود نیستند . به مدرسه بی علاقه اند و اوقات خود را در خیابان ها و پاتوق های خاص می گذرانند . این نوجوانان اغلب لذت جو هستند و تحمل ناکامی را ندارند و نمی توانند هیجان های خود را کنترل نمایند . این گونه افراد نمی توانند اهداف دراز مدتی را دنبال نمایند و اکثر آن ها به گروه بزهکاران و منحرفان اجتماع ملحق می شوند و از نظر عاطفی نیز افرادی گسیخته ، افسرده و بی علاقه اند .

در مقایسه شیوه تربیتی چهار مدل از انواع خانواده های مذکور می توان نتیجه گرفت ، فرزندان خانواده های مستبد و سهل انگار که متضاد یکدیگر هستند ، از میزان اعتماد به نفس پایینی برخوردار بوده و پرخاشگرترند .

نویسنده دیگری خصوصیات و نحوه ی رفتار والدین با نوجوانان و تاثیر این گونه رفتارها در کمک به رشد طبیعی یا عدم آن در شخصیت نوجوان را به اشکال زیر ترسیم نموده است :

1-پدر تندخو و مستبد و مادر مهربان و آرام

2-پدر مهربان و آرام و مادر تندخو و مستبد

3-پدر تندخو و مستبد و مادر تندخو و مستبد

4-پدر مهربان و آرام و مادر مهربان و آرام

انطباق فرزندان در هر یک از چهار حالت خانواده های فوق متفاوت است . مثلاً در خانواده ی نوع اول پسر ممکن است خود را با پدر انطباق دهد و از روش تحکم آمیز وی تقلید کند و پدر را الگو قرار دهد و هرگونه خشونت را سرکوب نماید و برادر و خواهر کوچکتر از خود را به باد کتک بگیرد و با مردم نیز از روش پرخاش جویانه ای که از پدرش آموخته است استفاده و پیروی کند . البته امکان این نیز هست که پسر ، رفتار مادرش را سرمشق خود قرار دهد و رفتار و خصوصیات زنانگی در وی تقویت شود . لذا برخورداری از رفتارهای مردانه کمرنگ می شود که وجود این گونه رفتار ممکن است آینده زندگی اجتماعی و زناشویی وی را به مخاطره اندازد . دختر هم امکان دارد خودش را با مادر تطبیق دهد و از نظر رفتار مادری مشکلی نداشته باشد ولی تصور نادرستی از مردان پیدا کند . همه مردان را مانند پدر خود به حساب آورد که داشتن این گونه افکار ، زندگی بعدی وی را با مشکل مواجه می سازد .

در خانواده نوع دوم ، دختر نمی تواند به آسانی خود را با مادرش انطباق دهد و در ایفای نقش واقعی خود به عنوان یک دختر با مشکلاتی مواجه می شود زیرا انطباق با مادر و پیروی از رفتار او موجب می شود که در مناسبات خود با سایرین متوسل به استبداد گردد که در روابط اجتماعی نمی تواند موفقیت کسب کند . لذا ، پسر به سادگی در این خانواده با پدر انطباق می یابد و رفتار وی را الگو قرار می دهد ، اما در اثر نداشتن یک الگوی مناسب در رفتار مادری در آینده با مشکلاتی مواجه می شود و نمی تواند در برابر جنس مخالف رفتار مناسبی داشته باشد . پسران چنین خانواده ای نسبت به زنان بدبین هستند و همواره آنان را مورد سرزنش قرار می دهند .

در خانواده ی نوع سوم ، پسران و دختران هیچ کدام الگوی مناسبی برای رفتار خود ندارند ، نوجوان از طرف پدر و مادر مورد بی مهری قرار می گیرد و نمی تواند رفتار مناسبی را فرا گیرد . اینجاست که زیربنای مشکلات نوجوان نهاده می شود که خود زمینه ساز بزهکاری ها و انحرافات او می شود .

خانواده مطلوب در نوع چهارم است . در این گونه خانواده ها روابط صمیمی توأم با احترام و تفاهم وجود دارد . لازم به ذکر است که همه ی خانواده های تحصیلکرده را نمی توان نوع چهارم محسوب نمود ، زیرا در سطوح اجتماعی و در همه اقشار و طبقات تفاوت در روابط خانوادگی وجود دارد که به مشکلات خانوادگی و رفتاری نوجوان منجر می شود . این گونه خانواده ها به خانواده های خویشتن ساز ملقب شده اند .

در خانواده ی خویشتن ساز رفتارهای طغیان گرانه ی نوجوان یکی از بخش های مهم رشد آنان محسوب می شود و آن را نشانه ای از تشخص و استقلال طلبی می دانند نه باج خواهی نوجوان . در این خانواده ها ، نوجوان در صدد است راه مستقلی را برای خود انتخاب کند . لذا نباید الگوی بزرگسالی خود را بر او تحمیل کرد ، بلکه باید به تناسب رشد وی او را آزاد گذاشت ، والدین خویشتن ساز از این جهت به نوجوان خود کمک می کنند تا اولاً خلاق باشد ، ثانیاً به روابط شخصی خود اهمیت دهد و ثالثاً آگاه از خویشتن باشد و بر این اساس عمل کند . والدین باید بدانند که با اجبار و تحمیل کاری پیش نمی رود هرچند ممکن است ظاهراً نوجوان تسلیم آن ها شود ولی در واقع روش دیگری را برای مخالفت انتخاب می کند و والدین را در مقابل مشکل جدیدی قرار می دهد ( اکبری ، 1385 ) .

علل اصلی انحرافات اخلاقی و رفتاری نوجوان را باید در نحوه برخورد اولیاء مطالعه نمود . از خصایص مهم نوجوان این است که وی دوست دارد با استقلال خود اعلام موجودیت نماید و روی پای خود بایستد . وی برای رسیدن به هدف خود غالباً به دوستان و همسالان خود روی می آورد تا بتواند به نحوی اتکایش را از پدر و مادر کم کند و از زندگی دوره ی کودکی فاصله بگیرد .

برای کسب موفقیت های اجتماعی ، نوجوان سعی می کند به عضویت گروه های موجود در جامعه در آید . آن ها به دنبال موقعیت و جایگاهی هستند تا بتوانند رشد ذهنی و خلاقیت های خود را نشان دهند ، تا به این وسیله مورد توجه دیگران واقع شوند . چنان چه والدین نوجوان بتوانند علاوه بر نقش پدری یا مادری نقش یک دوست را با او بازی کنند ، نوجوان آن ها را برای خود تکیه گاهی منظور می کند ، از مهمترین فواید این امر یکی این است که نیاز نوجوان تامین می شود و وی از گزند آسیب های روانی و اجتماعی مصون می ماند . این نقش توسط والدین به آسانی به وجود نمی آید بلکه به آگاهی و بینش صحیح ، ثبات عاطفی ، صبر ، شکیبایی و بسیاری موارد دیگر نیاز است تا والدین بتوانند چنین رابطه ی حسنه ای را با نوجوان برقرار کنند و به آن استمرار بخشند . نوجوانانی که با والدین خود اظهار دوستی می کنند به راحتی می توانند به بسیاری از سؤال ها ، مشکلات ، نیازهای روانی – اجتماعی خود پاسخ دهند . این گونه نوجوانان از آسیب های اجتماعی مصون خواهند بود . رفتار صحیح و صادقانه والدین با فرزندان خود می تواند میزان این دوستی و رفاقت را عمیق تر و دوستانه تر کند . هرگاه اعتماد نوجوان به این صورت به طرف والدین جلب شود و نیاز وی به نحو مثبتی برآورده گردد دیگر لازم نیست افکار و نظر والدین خود را کورکورانه بپذیرد و طبق آن رفتار نماید زیرا او برای خود معیار و ارزش های اجتماعی و اخلاقی مناسبی دارد . نگرش و رفتار والدین می تواند تسهیل کننده باشد یا برعکس مانع جریان تکامل همه جانبه ی نوجوان باشد . والدینی که دارای آگاهی تربیتی مناسبی هستند می توانند منبع امنیت خاطر برای نوجوانان خود باشند . همچنین برای حل مشکلات با آن ها همراه و همراز شوند . این گونه والدین نوجوان خود را مستقل و مسؤولیت پذیر بار می آورند و آن ها باعث می شوند ، فرزندانشان از معیارها و ارزش های اجتماعی مورد قبول برخوردار شوند . پژوهش های گسترده ای که توسط روان شناسان به عمل آمده ، حاکی از آن است که تقریباً 95 درصد جوانان مجرم گرفتار اختلالات عاطفی ، حسادت ، کشمکش ها و تضادهای درونی ، بی انضباطی و احساس خودکم بینی هستند که ریشه ی آن ها در خانواده است ( نجاتی ، 1376 ) .

نتیجه ی پژوهش دیگری نشان می دهد که بین میزان اضطراب فرزندان با پدران دارای الگوهای رفتاری مختلف ، تفاوت معنادار و معتبر وجود دارد . یعنی در الگوهای مختلف میانگین های اضطراب مختلفی برای فرزندان وجود دارد که این نشان دهنده ی آن است که بین الگوهای رفتاری و میزان اضطراب در فرزندان رابطه برقرار است . نتیجه ضمنی دیگر این پژوهش حاکی از آن است که هر چه پدران در الگوهای رفتاری خود از ثبات و یکرنگی بیشتری برخوردار باشند فرزندان آن ها اضطراب کمتری دارند . مثلاً فرزندان یک پدر دموکرات احتمالاً نسبت به فرزندان یک پدر غیردموکرات اضطراب کمتری دارند ( طاهری ، 1374 ) .

نظر دهید »
آموزش زندگی خانوادگی (F.L.E)
ارسال شده در 2 خرداد 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

7-1- آیا والدین به آموزش نیاز دارند ؟

خداوند متعال به صراحت در قرآن مجید می فرماید : « آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند برابر هستند ؟ » ( سوره الزمر ، آیه 9 ) . بدیهی است که دانایان با نادانان برابر نیستند . هیچ پدر یا مادری خود به خود نمی تواند پدر و یا مادر موفقی بشود و نوجوان خود را آن طور که هست بشناسد و او را درک کند و با او رابطه درست برقرار نماید ، مگر اینکه دانایی های ضروری را کسب کند ( توانایی ، در دانایی است ) . علت اصلی شکست پدران و مادران در تعلیم و تربیت فرزندانشان ، عدم شناخت کودکان و نوجوانان است .

والدینی که دارای فرزند دبیرستانی هستند ( سنین پانزده تا هجده سال ) ، با مسائل گوناگون روبرو می شوند . بخش عمده ای از این مسائل ، از عدم برقراری رابطه انسانی با نوجوان ناشی می شود . نوجوان در مرحله خاصی از گستره رشد به سر می برد و باید با شناخت و آگاهی با او برخورد کرد . پژوهش های متعدد نشان داده است که هر قدر والدین داناتر و آگاه تر باشند ، با مشکلات کمتری روبرو می شوند . از سوی دیگر خانواده هایی که نسبت به نقش ها ، وظایف و مسئولیت های خود بیشتر آگاهی دارند ، بهتر می توانند با فرزندانشان رابطه برقرار کنند و دوره حساس و پر انرژی نوجوانی را به طریق مطلوب هدایت نمایند .

اگر به سلامت و رشد و شکوفایی همه جانبه شهروندان یک جامعه فکر می کنید ، باید به سلامت خانواده ها بیندیشید . همچنین اگر به سلامت جامعه فکر می کنید باید به سالم سازی خانواده ها بیندیشید . از این  رو  در آموزش پدران و مادران ، یک هدف عمده تعقیب می شود و آن هم ، « سالم سازی خانواده » است.

مسائل نوجوانان و جوانان یک جامعه از جنبه های گوناگون دارای اهمیت است . اما مسئله برقراری رابطه میان والدین و آنان از اهمیت بیشتری برخوردار است . نوجوان در حال گذر از دوران کودکی به دوران بزرگسالی است و نوجوانان و جوانان ، سزمایه های واقعی جامعه را تشکیل می دهند . بنابراین اساس هرگونه برنامه ریزی و رفتار با نوجوان ، شناخت واقعی نوجوان است .

از سوی دیگر نوجوان در این دوره به ارزیابی و بازنگری روابطش با والدین می پردازد . ممکن است نتیجه ارزیابی نوجوان از والدین که زمانی « قهرمان » او محسوب می شده اند ، اکنون منفی و نامطلوب باشد . نوجوان گاهی والدین خود را با دیگران مقایسه می کند و در نتیجه به برخی از ضعف ها و کاستی ها پی می برد . این وضعیت ممکن است سبب ناامنی و خشم نوجوان شود و در نتیجه نوجوان به والدینش پرخاش کند و عقاید و سبک زندگی آن ها را رد کند .

به طور معمول ، دوره نوجوانی ( دوازده تا هجده سالگی ) را به دو مرحله تقسیم می کنند . مرحله اول یا آغاز نوجوانی ، از  دوازده تا پانزده سالگی و مرحله دوم یا پایان نوجوانی ، از پانزده تا هجده سالگی است . بدین ترتیب دوره آموزشی راهنمایی تحصیلی مقارن با مرحله اول نوجوانی و دوره دبیرستان با مرحله دوم نوجوانی همزمان است . شاید دوره نوجوانی ، آخرین مرحله رشد فرزندان باشد که والدین باید فعالانه آنان را یاری کنند تا مسیر زندگی خویش را بیابند و خود را بشناسند . زیرا پس از این دوره ، نوجوان پا به دوره جوانی می گذارد و به تدریج وارد دنیای مستقلی می شود . در این شرایط هم نوجوان و هم والدین باید آمادگی های لازم را کسب کنند تا نوجوان بتواند به خود رهبری و خود اتکایی نایل گردد . در فرایند تعلیم تربیت و رشد ، یکی از اثربخش ترین روشها ، برقراری رابطه انسانی با نوجوان و حفظ و تامین عزت نفس و احساس خود ارزشمندی نوجوان است . بنابراین اگر نوجوان را باور می کنید و می پذیرید که داشتن یک رابطه خوب و انسانی ، مقدماتی ترین و ضروری ترین مرحله کار با نوجوان است ( به پژوه ، 1377 ) .

بی شک خانواده ، مهمترین و اصلی ترین نهاد تربیتی جامعه است و نخستین آموزشگاه و پرورشگاه فرد محسوب می شود . از این رو بیان هرگونه سخنی درباره تربیت کودک ، نوجوان و جوان ، بدون توجه به نقش حیاتی خانواده ، سخنی نادرست و ناتمام قلمداد می گردد . یک خانواده سالم و پویا ، خانواده ای است که میان اعضای آن به ویژه میان والدین و فرزندان ، رابطه ای انسانی و سالم حاکم است . مادران و پدران توانا کسانی هستند که از دانایی ها و مهارت های لازم برخوردارند . بخشی از دانستنیهای ضروری برای والدین ، دانش های مربوط به برقراری رابطه انسانی با فرزندان است .

صنعتی شدن و شهرنشینی ، ساختار خانواده را دچار تحول کرده و نیازها و انتظارهای جدیدی آفریده است . بزرگترین مشکل انسان ها ، فقر ارتباط و ناهماهنگی میان والدین و فرزندان و همچنین میان فرزندان و والدین است . امروزه دیگر ، خانواده به تنهایی ناقل میراث فرهنگی نیست ، بلکه جامعه از طریق رسانه ها و مدرسه این نقش را به طور ظریف ، عمیق و همه جانبه ایفا می کند .

مهم ترین قدم در فرایند تعلیم و تربیت ، آشنا کردن پدران و مادران به اصول و روش های برقراری رابطه انسانی با فرزندان است . در دوره دبیرستان ، به طور معمول با فرزندانی روبرو هستیم که مرحله دوم دوره نوجوانی را طی می کنند . از این رو آشنایی دقیق با روانشناسی نوجوانی یک ضرورت حیاتی است . مهم ترین نکته ای که پدران و مادران در دوره نوجوانی باید به آن توجه کنند ، این است که که با نوجوان نباید مانند یک کودک رفتار کرد ، زیرا نوجوان نه کودک است و نه بزرگسال . هنگامی که فرزند ما دوره کودکی را طی می کند و به دوره نوجوانی قدم می گذارد ، در واقع وارد یک دوره بحرانی می شود . در برخی تمدن ها و فرهنگ ها ، تشریفاتی به نام « آیین گذر » وجود دارد که چند ساعت یا چند روز به طول می کشد و مشخص می شود که کودک به حد بلوغ رسیده و وارد دوره بزرگسالی شده است . اما در حال حاضر با پیچیده شدن زندگی ، مرز بین کودکی و بزرگسالی نامشخص است . فراهم کردن فرصت هایی مانند اجازه رانندگی ، اجازه ازدواج ، دادن رای و انجام خرید و فروش ، نشانه به رسمیت شناختن حقوق بزرگسالان برای نوجوانان است ، ولی هیچ یک از این حقوق به درستی تضمین نمی کند که نوجوان آمادگی های لازم را کسب کرده است ( کلمز و همکاران ، 1373 ) .

 

7-2-آموزش گروهی والدین

در تعریف آموزش گروهی والدین گفته می شود که نوعی از تعلیم و تربیت گروهی است که برنامه های آموزشی وسیعی را شامل می گردد و به والدین کمک می کند تا دانش و توانایی های خود را در زمینه پرورش و تربیت کودکان به نحوه مطلوبی گسترش دهند . آموزش گروهی والدین همچنین تا حدود زیادی جنبه پیشگیری دارد و از ایجاد ناسازگاری های اجتماعی و عاطفی جلوگیری می کند و به پیشرفت و بهبود سلامت روانی کودک کمک می نماید . آموزش گروهی والدین با آموزش بهداشت روانی و آموزش مسائل خانوادگی وجوه اشتراکی پیدا می نماید و کلیه فعالیت هایی را شامل می گردد که به افزایش میزان درک و تفاهم اعضای خانواده منجر می شود . در آموزش گروهی والدین نیز مانند آموزش انفرادی سعی بر آن است که والدین با اصول و مفاهیم رشد کودک و نحوه رفتار با کودک در حالات مختلف آشنا شوند و مشکلات و ناسازگاری های کودکان در سنین مختلف زندگی را بشناسند و روش های مبارزه با هر یک را فراگیرند ، ( شفیع آبادی ، 1386 ) .

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

آموزش گروهی والدین در مقایسه با آموزش انفرادی دارای معاسنی است که از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره نمود :

1-تجمع تعداد زیادی از والدین در یک جا موجب می شود که فرد از تجارب و مسائل و مشکلات دیگران آگاه شود و بر اثر این مشارکت گروهی هر فرد بتواند دانش و معلومات خود را در زمینه های مختلف گسترش دهد در این گروه ها والدین نیاز های متعدد کودکان شان را در سنین مختلف مورد شناسایی و بررسی قرار می دهند . همچنین در همین گروه هاست که وجوه تشابه کودکان در سنین مختلف مشخص می شود و هر پدر و یا مادری خصوصیات کودک خود را بهتر می شناسد و انتظارات خود را از کودک در حد معقول تعیین می نماید . با تشکیل گروه و شرکت والدین در آن ، والدین خواست ها و امیال خود را بر روی کودکان خود پیاده نخواهند کرد . بلکه کودک را اجازه خواهند داد آن شود که قدرت و تواناییش را دارد .

2- والدین در گروه درباره رفتارهای هر یک از کودکان خود به بحث خواهند پرداخت و مشکلاتی را که هر رفتار در خانواده به وجود می آورد مورد بررسی قرار خواهند داد . بر اثر بحث متقابل علل رفتارهای مختلف و مشکلات حاصله از هر یک معیین و مشخص خواهد گردید .

3- والدین در بحث های گروهی خود به بررسی نحوه اجرای مناسب فعالیت هایی نظیر دوست یابی و شرکت کودکان در جامعه خواهند پرداخت و برای بهبود و توسعه هر یک پیشنهاداتی را ارئه خواهند داد . گروه همچنین مکانی برای دوست یابی والدین و ادامه همکاری های بعدی خواهد بود ، ( شفیع آبادی ، 1386 ) .

کمپ[2] ( 1978 ) بیان می کند : کودکان به دلایل گوناگون مورد بدرفتاری قرار می گیرند . آنچه به کاهش بدرفتاری با کودکان کمک موثری خواهد کرد عبارت است از اگاهی دادن والدین و مشاوره مربوط مسائل خانوادگی و کودک و کمک به آن ها برای مسئله خانوادگی و ایجاد روابط بهتر اجتماعی با دیگران و همچنین شناساندن ویژگی های رفتاری کودکان سنین مختلف و چگونگی برخورد صحیح با آنان با پژوهش ها بیانگر آن است که این گونه راهنمایی ها و مشاوره ها تا 80 درصد از مشکلات مزبور را برطرف می کند ، ( جاجرمی ، 1373 ، نقل از مشکبیدحقیقی ، 1386 ) .

در تشکیل برنامه آموزش گروهی والدین باید برای چندین سوال زیر جواب دقیق پیدا شود . سوال اول اینکه چرا آموزش گروهی ضرورت دارد ؟ پیچیده شدن زندگی و ازدیاد مشکلات کودکان و همچنین تعداد روش های شناسایی و تربیت کودک و به طور کلی کمک به والدین برای آن که مناسب ترین روش را انتخاب کنند ایجاب می نماید که والدین حتی در گروه نیز آموزش لازم را ببینند . سوال دوم آن است که طول جلسه آموزش چقدر باید باشد ؟ طول جلسه بستگی به موضوعی دارد که در

[1]-Family Life Education

[2]-Kamp

نظر دهید »
نظریه هوش ­های چندگانه:
ارسال شده در 2 خرداد 1400 توسط نجفی زهرا در بدون موضوع

1‌.1‌.1‌       گاردنر نیز از طرفداران هوش چندگانه است.هوش­های معرفی شده از جانب گاردنر و تعاریف آن عبارتند از:

    • هوش کلامی: در آموزش سنتی یکی از انواع هوش­هایی است که در کلاس درس به شدت روی آن تاکید می­ شود. این هوش باارزش است چراکه مطابق با روش­های سنتی­ای است که ما با آن مورد تدریس قرارگرفته­ایم از قبیل: سخنرانی،حفظ کردن، کتاب­های درسی و کار با تخته سیاه. این هوش دربردارنده توانایی تشریح فرد از لحاظ شفاهی، کتبی و همچنین توانایی تسلط بر زبان­های خارجی را دربرمی­گیرد.(مکنزی، 2005/10،1391)

    • هوش منطقی: در آموزش سنتی نیز بسیار باارزش است. در حقیقت هوش ریاضیاتی نیست، بلکه منطق و استدلال است. این هوش به ما اجازه می­دهد که حلال مشکلات باشیم. هوش منطقی به دنبال ساختار در محیط یادگیری است و براساس ترتیب و توالی دروس رشد می­یابد. در کلاس درس سنتی، از دانش­ آموزان خواسته می­ شود که از زویکرد آموزشی معلم پیروی کنند و این هوش به آن­ها اجازه می­دهد که چنین کاری را انجام دهند.(همان منبع)
    • هوش دیداری: هوشی است که استدلال سه­بعدی را از طریق استفاده از نمودارها، نقشه­های هندسی،طرح­ها،جداول،تصویرها،هنر،معماها، لباس­های محلی و بسیاری از دیگر مواد را بهبود می­بخشد.هوش دیداری چیزی بیشتر از درونی­سازی چشمی یک محرک است و به آن­ها این اجازه را می­دهد تا قبل از تلاش برای کلامی کردن نظرات و راه­حل­های مشکلات یا حتی عملی کردن آن­ها، ابتدا آن­ها را در افکارشان تصور کنند.(همان منبع)
    • هوش جنبشی: این هوش از طریق تعامل فیزیکی و فعال یادگیرنده با کمک محیط پیرامون فرد برانگیخته می­ شود. این هوش از طریق فعالیت­های حرکتی ریز و درشت پرورش می­یابد از قبیل آن­هایی که در مراکز یادگیری با اشیاء جورکردنی، آزمایشگاه­های علوم،بازی­های کنشگر و ابتکارات نمایشی وجود دارد. دانش­آموزانی با هوش جنبشی قوی ممکن است در کلاس سنتی به عنوان بیش فعال دیده شوند اما آن­ها در محیط­های یادگیری با اشیاء جورکردنی پرورش می­یابند.(همان منبع)
    • هوش موسیقیایی: هوش الگوهایی دربردارنده آهنگ­ها،شکل،ابزارها، صداهای محیطی و ریتم­ها است. با به­کار بردن این الگوها در موقعیت­های مختلف، یادگیرندگان می­اوانند محیطشان را درک کنند و به طور موفقیت آمیزی با آن وفق یابند. دقت کنید که این هوش منحصراً یک هوش شنیداری نیست بلکه این هوش می ­تواند شامل همه انواع الگوها نیز باشد.به همین خاطر ریاضیات به عنوان مطالعه الگوها تعریف می­ شود و این هوش به درستی یک حوزه از آمورش ریاضیات می­باشد.(همان منبع)
    • هوش درون­فردی: این هوش مختص احساسات، ارزش­ها و نگرش­ها است. این هوش به یادگیرنده کمک می­ کند تا ارتباط موثری با برنامه­ی درسی برقرار کند. بچه­هایی که می­پرسند،( چرا من باید این را یاد بگیرم؟) یا (این چه تاثیری روی من دارد ؟) ، همگی در حال به­ کارگیری هوش درون­فردی خود هستند . این هوش بخشی از ماست که انتظار دارد یادگیری به طور معنا دار صورت پذیرد . بیشترین ارتباطی که درمی­یابیم در چیزی است که مطالعه می­کنیم . این هوش بیشتر دربردارنده این پیام است که ما را متمایل سازد تا در یادگیری­مان احساس مالکیت کرده و همچنین آن چیزی را که تاکنون یاد گرفته­ایم بهتر نگهداری کنیم.(همان منبع)
    • هوش میان­فردی: این هوش از طریق تعامل با دیگران تحریک می­ شود.دانش­آموزانی که در این هوش قوی هستند اغلب نیازمند همکاری و مشارکتند تا یادگیری را برای خود معنادار کنند. دانش­آموزانی با گرایش میان­فردی قوی در کلاس درس سنتی احتمالا به عنوان ” بسیار پرحرف ” و ” بسیار اجتماعی” لقب می­گیرند . اگر این دانش­ آموزان به­درستی راهنمایی شوند،در گروه­های جمعی و مشارکتی پیشرفت کرده و پرورش می­یابند یا حتی در موقعیت­های تماما گروهی­ای که حضور دارند برای پرسش،بحث و ادراک مستقل هستند.(همان منبع)

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

    • هوش طبیعت­گرا: این هوش مختص طبقه ­بندی­ها و سلسله مراتب است.اگر­چه هوش طبیعت­گرا دربردارنده مطالعه گیاهان ، حیوانات و دیگر علوم است ولی فرایند­هایی که این انتظام­ها را تعالیم می­بخشند و نیازمند رده­بندی،طبقه ­بندی و سلسله­مراتبی هستند را نیز در بر می­گیرد . هوش طبیعت­گرا می ­تواند در کلاس درس از طریق فعالیت­هایی از قبیل گروه ­بندی ، رسم نمودار و نقشه معنایی و مشخصات و ویژگی­ها برانگیخته شود .(همان منبع)
    • هوش وجودی: هوش فهم و ادراک فرایندهای موجود در یک بافت وجودی بزرگتر است . این هوش شامل زیبا شناختی، فلسفه و مذهب می­شودو روی ارزش­های کلاسیک زیبایی ، حقیقت و خوبی تاکید دارد . این به دانش آموزان اجازه می­دهد که جایگاهشان را در تصویری بزرگتر ببینند چه در کلاس درس ، جامعه ، اجتماع ، جهان یا گیتی باشد . دانش­آموزانی که هوش وجودی قوی­تری دارند از توانایی بیشتری برای خلاصه کردن و ترکیب نظرات برگرفته از منابع و سیستم­ها برخوردار هستند.(همان منبع)

نتیجه تصویری برای موضوع هوش

از آنجایی که هوش مورد نظر ما دراین پژوهش هوش میان­فردی است در ادامه به بیان اعمال مشهود این هوش می­پردازیم:

اعمال مشهود این هوش میان فردی عبارتند از:

تقسیم کردن، سوق دادن، هدایت کردن، راهنمایی کردن، کمک کردن، میانجی­گری کردن، مدیریت کردن، رهبری کردن، همکاری کردن، مشارکت کردن، مصاحبه کردن، تحت تاثیر قرار دادن، ترغیب کردن، مبارزه کردن، متقاعد کردن، مصالحه کردن، ایفای نقش، تعبیه کردن، بدیهه گویی کردن، داوری کردن، صلح کردن.(مکنزی، 2005/14،1391)

برای درک بیشتر این هوش تعاریف دیگری از آن نیز ارائه می­گردد که با اندکی توجه در این تعاریف می­توان شباهت و مشترکات بسیاری در آن­ها یافت.

1‌.1‌        هوش میان­فردی:

استعداد درک مقاصد، انگیزه­ها و احساسات دیگران و مهارت­ در ایجاد روابط با آنان و توانایی همکاری موثر با دیگران است.(حامدیان،1390)

استعداد درک مقاصد،انگیزه­ها و احساسات دیگران و مهارت ایجاد روابط با آنان و توانایی همکاری موثر با دیگران است. فرد دارای هوش میان­فردی بالا کسی است که دیگران غالبا برای مشورت و راهنمایی به او مراجعه می­ کنند.این افراد به انجام کارهای گروهی علاقه­مندند و هنگام مواجهه با مشکلات بودن در کنار دیگران را به پناه بردن به تنهایی ترجیح می­ دهند. با همسالان خود معاشرت خوبی دارند و معمولا رهبران شایسته­ای در گروه می­شوند. دوستان خود را نصیحت می­ کنند و از انجام بازی­های گروهی بسیار لذت می­برند. جالب است که دیگران هم از بودن با او و هم­صحبتی و انجام فعالیت­های مشترک با او احساس رضایت و شادی دارند. فروشندگان،معلمان،پزشکان،رهبران مذهبی،رهبران سیاسی و مشاوران نیاز مبرم به هوش میان­فردی دارند.(حامدیان،1390)

در کلاس­های درس سنتی( که معمولا بر پایه رقابت استوار است تا همکاری گروهی)این هوش کمتر به کار گرفته می­ شود. از این­رو، فضای کلاس خشک و حس همکاری و تعاون درآن کمتر به چشم می­خورد.(همان منبع)

 

 

 

 

 

 

در تعریفی دیگر می­توان گفت هوش میان­فردی یعنی توانایی درک و تمایز حالات روحی وخلق وخو، رفتار،هیجانات،دیدگاه ­ها، مقاصد،انگیزه­ها و احساسات دیگران. این هوش مستلزم شناسایی حالات چهره،صداها، ایماها و اشارات و توانایی تشخیص انواع مختلف نشانه­ های بین­فردی و توانایی پاسخ­گویی صحیح به این نشانه­ها یا روشی عملی است (مانند تحت تاثیر قراردادن گروهی از مردم برای پیروی از یک الگوی عملکردی خاص) (آرمسترانگ[1]،2001؛ رتیگ[2]،2005؛ معرفت،2007؛ کوگ[3]،2007؛ دوگلاس[4]، 2008 به نقل از رضایی1388)

[1]-Armstrong

[2]-Rtyg

[3]-Kog

[4]-Douglas

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 16
  • 17
  • 18
  • ...
  • 19
  • ...
  • 20
  • 21
  • 22
  • ...
  • 23
  • ...
  • 24
  • 25
  • 26
  • ...
  • 218
بهمن 1404
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

تجربه هایی برای فردای بهتر

 فروش محصولات فریلنسینگ
 علل استفراغ گربه
 حفظ عشق زناشویی
 آموزش Gemini پیشرفته
 سردی احساسات در روابط طولانی
 استفاده حرفه‌ای از Copilot
 راهکارهای جذب دختر
 آموزش قیف فروش
 تشخیص بیماری کلیه سگ
 بهبود دوره‌های آموزشی آنلاین
 تغذیه طوطی با پلت
 فروش منابع روانشناسی
 معرفی سگ شارپی
 درآمد از همکاری در فروش
 بازاریابی نامحسوس
 عشق در سنین مختلف
 سگ مالینویز وفادار
 آموزش ChatGPT هوش مصنوعی
 طوطی ماکائو پرنده درخشان
 عشق یکطرفه و سلامت روان
 درآمدزایی از یوتوب
 تعادل در رابطه عاشقانه
 فروش راهنمای سفر آنلاین
 روانشناسی اعتماد در عشق
 نوشتن کتاب درآمدزا
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

آخرین مطالب

  • پایان نامه مصونیت دولت در رویه دیوان بین المللی دادگستری (ICJ) با تاکید بر رای سوم فوریه 2012
  • گسترش افق هاي فكري در حوزه ي منابع معنا:
  • تعدد جرم بر اساس قانون مجازات عمومي 1352
  • تعاریف نظری پرخاشگری
  • پایان نامه بررسی امکان سنجی ورود شرکتهای تعاونی‌ به بورس اوراق بهادار
  • انگیزش چیست؟
  • پایان نامه امکانسنجی پیاده سازی فناوری شناسایی از طریق امواج رادیویی RFIDدر مبارزه با قاچاق کالا
  • الگوي جنبه پردازي
  • پایان نامه شناسایی و بررسی عوامل تاثیر گذار بر توسعه تجارت سیار در شهر کرمانشاه
  • پایان نامه بررسی رضایت مشتری با استفاده از شبکه عصبی

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان